(منبع مطالب بالا: کتاب "گفتاری چند از بزرگان درباره ی زن"/ گرد آورنده و مترجم :مریم فیروز. آبان1358)
عقیده ی این فلاسفه درباره زن ها، همان اندازه درست است که عقیده استعمارگران سفید پوست آمریکایی قرن گذشته درباره ی سیاهپوستان.
قرن ها و قرن ها زن در بسیاری اجتماعات به عنوان وابسته، کنیز، وسیله لذت و خوشگذرانی ، بچه زا، موجودی پست و نارسا،...زیر فشار و ستم زندگی کرده است و هنوز هم که هنوز است بسیاری از مردم دربعضی از کشور ها از جمله ایران با دیده ی تحقیر به زن می نگرند.
چه کسی است که در ایران نشنیده باشد که بعضی مردها از بردن نام زن هم شرم دارند و در روستا او را "بزم" می نامند و در شهر ها "خانه" و یا نام پسر اول و یا "مادر بچه ها" و یا ترکیبی از نام پسر اول با کلمات دیگرمانند:امّ محمد،ننه محمد...در هر صورت در نظر اینگونه افراد زن باید زیر سایه مرد باشد و خود نمی تواند اختیار خود را داشته باشد.و به عبارتی، بسیاری از زنان پس از ازدواج حداقل آزادی های خود را نیز از دست می دهند حتی در خانه زندانی محسوب می شوند و برای خروج ازخانه از مرد باید اجازه بگیرند(در هر سه حالت:عرفی، شرعی و قانونی).
زن به طور کلی و جدا از استثناهای معدودی، در ایران بدون هیچ مزایایی، خدمتکار مرد، پرستار بچه ها و کنیز فرمانبردار شوهر است. کتک می خورد، میزاید، جان میکند، بار سنگین اداره خانه و بچه را به دوش میکشد و روزی هم که می میرد، نمی داند چرا آمد و زندگی چیست و شاید بارها با خود آرزوی همین مرگ را هم کرده و از رهایی از این زندان شاد باشد.
چه درست، نیرومند و دلنشین است رو حیه ای که طبیعت به زن ارزانی نموده است و اجتماع این روحیه را به کار نمی برد. آن را به دور می اندازد، له می سازد، خفه می کند...
تاریخ بشریت ده برابر سریعتر پیش خواهد رفت، اگر هوش زن را به دور نمی انداختند، نابود نمی کردند و اگر آن را به کار بسته بودند.


