وارد مي شوم اينجا بازار كرم گرم است در اوج سرماي طبيعت .بساط دلالان جلوس است. قدمي كه بر مي دارم صدايي به گوشم مي آيد مي گويد ارزان بخر ارزان نگاه مي كنم زنان ومردان با چند كاغذ كه رويش حك شده است توماني دادوستد مي كنند ، شرافت وعظمت را. جلوتر كه مي روم بساط فروشنده اي ديگر بر پاست او حتي با يك لبخند مي فروشد به دختركي جوان غيرت او را ، وگويي هرگز ناموسي ندارد هرگز...!
در كنار او بساط ديگري برپاست رنگارنگ . جذابيت خاصي دارد نمي دانم او چگونه مي فروشدوبه چه بهائي ، گل رز زرد رنگي به سويم مي گيرد ومي گويد نشانه عشق است . چشم هايش تاريك است گويي كه در آن روحي دميده نشده است . اصرار دارد گل را ببرم مي گويد بگير خنده ام مي گيرد او عشق را مي كوبد وصداقت را مي فروشد ودروغ را زينت بخش گفتارش مي كند .
تا آخر بازار همين گونه دلالان بساط گسترانده اند . جلوتر مي روم بساط دلالان بسيار شلوغ است مردم دورش احاطه كرده اند. جمعيت موج مي زند ، مي پرسم چه مي فروشند وبه چه قيمتي ،اشاره مي كند خودت بنگر جرات مي كنم سرم را با زحمت ميان ده ها سر بالا مي آورم ومي نگرم خرقه هاي زيبايي است مي فروشند بهايش را مي پرسم جواني مي گويد ارزان خيلي ارزان است مي گويم چه ؟ مي گويد با زير پا گذاشتن هويت خود به نظرم مي ارزد ....نه نه نه؟ نگاهش مي كنم گويي دلش به حال من مي سوزد حاضر نمي شوم بخرم . زير لب مي گويم مصداق شماها مصداق اين بيت لسان الغيب هستيد ، گرچه هنوز بسيار جوان هستيد ونادانسته اين خرقه را مي پوشيد وشعر را در انديشه ام مرور مي كنم :
خرقه پوشي من از غايت دينداري نيست پردهاي بر سر صد عيب نهان مي پوشم
بازار را ترك مي كنم ومي روم شايد برسم به جائي كه مناقصه نگذارند شرافت راتا به مزايده نرود انسانيت انها.
يا حق.
تهيه وتنظيم از امين مختاري
مرد: قسم بخور که منو به خاطر پولام دوست نداری

زن هزار تومن بده بگم
رئيس: خجالت نميكشي تو اداره داري جدول حل ميكني؟
كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نميذاره آدم بخوابه/
وقتی زنت خونه نيست چی کار ميکنی؟ استراحت.
وقتی هست چی؟ استقامت !!!
دختره ميره راهپيمای ميبينه شلوغه بر ميگرده !!!
دختره ميره دکتر ميگه: آقای دکتر من نمی دونم چرا هيچ کس منو تحويل نميگيره دکتر ميگه : نفر بعد
دختره سکه ميندازه شير مياد فرار ميکنه!!!
يک روز مردي ميره کتاب فروشي ميگه :ببخشيد شما کتاب دختره دانا رو داريد فروشنده ميگه :آقا ببخشيد ما کتابهاي تخيلي نداريم!!!
قبلا گفته بودم که سر یا جای عقله یا جای مو برای همینه که خانما بیشتر مو دارند

زن در طبيعت کمتر به صورت آزاد يافت ميشود و بيشتر به صورت ترکيب عناصری مانند:ئيدرات تکبر و سولفات خودپسندی و ناز در خيابانها و مغازه هايی از جمله خيابان مرکزی يافت ميشود.اين ترکيب در مقابل پارچه فروشيها،کفش فروشيها،لوکس فروشيها و مخصوصا طلا فروشيها خاصيت آهنربايی پيدا ميکند و به طرف آن جذب ميشود.
تاريخچه کشف:
کاشف اين کشف بزرگ پروفسر مرد است،او در راه کشف اين ترکيب زحمات فراوان متوصل شده است و با تمام کوششی که به عمل آورده است هنوز نتوانسته نوع جنس و خواص اصلی اين ترکيب را پيدا کند.
طرز تهيه اين ماده:
برای تهيه اين ترکيب کافی است مقداری اسيد اسکناس و سولفات بنز آخرين مدل،(اگه نشد ماکسيما جواب ميده)و نيترات ويلا را مخلوط کرده و به عنوان مهريه دو کاخ سکه و طلا،کلريد خواهش به عنوان شيربها،از مخلوط اين مواد گاز ناز و عشوه متصاعد ميشود سپس زن در خانه رسوب ميکند.بعضی از دانشمندان و متفکران غرب معتقدند چنانچه از مقداری عصاره چرب زبانی در اين عمل استفاده شود نتيجه کار بهتر خواهد شد.
خواص فيزيکی:
بسيار شکننده است،به سرعت تحت تأثير قرار ميگيرد و هر گاه اسيد خشونت به کار آيد مقداری از آن به صورت بيکربنات اشک جاری ميشود.
خواص شيميايی:
بر خورد اين ترکيب ناخالص بوده و همراه سيليکات است که همراه آن خرده شيشه يافت ميشود.
برای خالص شدن آن کافی است آن را با نيترات کتک و سولفات غصب ترکيب کرده که از اين عمل محلول گاز فرياد که غلضت آن برای ماده ی اوليه است متصاعد شده و ترکيب به حالت رسوب کف اتاق ته نشين ميشود،سپس اگر به آن مقداری کلريد محبت افزوده شود به حالت اوليه خود باز ميگردد و مقداری گرما آزاد ميشود.